الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

327

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

قرائت آن در نمازشان ذكرى به ميان نيامده است و لكن صاحب التمهيد مىنويسد : « هيچ شكى نيست كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله از ابتداى بعثتش نماز مىخوانده و على عليه السّلام و جعفر و زيد بن حارثه و خديجه نيز با وى نماز مىخوانده‌اند و از طرفى « در حديث است كه نماز بدون سورهء فاتحة الكتاب نماز نيست . » در اين صورت نتيجه مىگيريم كه سورهء فاتحة الكتاب مقارن با ظهور بعثت نازل شده است . » « 1 » ( 1 ) وى مىگويد : « اگر اوّلين سوره‌اى كه نازل شده است سورهء علق يا آياتى از آن بوده است ، چرا سورهء حمد ، فاتحة الكتاب ؛ ناميده شده است ؟ زيرا معناى اين اسم آن نيست كه كتاب قرآن با آن شروع شده است ، زيرا اين ترتيب فعلى بعد از وفات پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به وجود آمده است يا حد اقل اين است كه بگوييم در اواخر عمر آن حضرت تنظيم شده است ، در حالى كه سورهء حمد از همان ابتداى نزول ، فاتحة الكتاب ناميده مىشده است . » و در جواب مىگويد : « بايد گفت كه آيات پنج‌گانهء سورهء علق اوّلين آياتى بوده كه نازل شده است ، امّا سورهء حمد اولين سوره‌اى بوده كه به صورت كامل نازل شده است و براى همين فاتحة الكتاب ناميده شده است و بعد از آن تا مدتى قرآن به صورت مستمر نازل شد . » « 2 » با حفظ اين مطلب بايد گفت كه طبرسى در مجمع البيان از على عليه السّلام به نقل از نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند كه فرمود : اوّلين چيزى كه در مكه بر من نازل شد ، فاتحة الكتاب و پس از آن سورهء « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ » بوده است . « 3 » ( 2 ) آيا وحى منقطع شد ؟ تفسير قمى از ابى الجارود از امام باقر عليه السّلام در ذيل آيهء « ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى » « 4 » ؛ نقل نموده كه فرمود : در ابتدا سورهء علق بر پيامبر نازل شد و سپس تا مدتى وحى نازل نشد . خديجه به پيامبر گفت : شايد كه خداوند تو را رها كرده است و ديگر بر تو وحى نازل نمىكند ؟ ! پس از آن خداوند اين آيه را نازل كرد : « ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى » « 5 » ؛ خداوند تو را تنها نگذاشته و تو را مورد بىمهرى قرار نداده است . سخنانى كه در اين خبر از خديجه نقل شده ، مؤدّبانه‌تر و

--> ( 1 ) . التمهيد ، ج 1 ، ص 96 . ( 2 ) . همان ، ص 80 - 83 . ( 3 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 405 . ( 4 ) . الضحى ( 93 ) ، 3 . ( 5 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 428 .